Ghazal 80

April 14, 1999
غزل ۸۰
Let not the pious judge the meek;
Each for his own deeds will speak.
عیب رندان مـکـن ای زاهد پاکیزه سرشـت
کـه گـناه دگران بر تو نـخواهـند نوشـت
Whether I’m good or bad, you judge yourself;
You reap what you sow, find what you seek.
مـن اگر نیکـم و گر بد تو برو خود را باش
هر کـسی آن درود عاقبت کار کـه کـشـت
Everyone is seeking love, sober or drunk;
Everywhere a house of love, yet so unique.
همـه کـس طالب یارند چه هشیار و چه مست
همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت
I submit my head on the tavern’s bricks,
If you don’t understand, just take a peek.
سر تـسـلیم مـن و خـشـت در میکده‌ها
مدعی گر نکـند فهم سخن گو سر و خـشـت
Let me keep my hope of eternal grace,
Behind the veil, who is good, who the freak?
ناامیدم مـکـن از سابـقـه لـطـف ازل
تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت
Not only I fell out of virtuous path,
My father too, treaded that path oblique.
نـه مـن از پرده تـقوا بـه درافـتادم و بـس
پدرم نیز بـهـشـت ابد از دسـت بهـشـت
Hafiz, on your deathbed, bring the cup to your cheek.
You go from the tavern straight to the heaven’s peak.
حافـظا روز اجـل گر بـه کـف آری جامی
یک سر از کوی خرابات برندت بـه بـهـشـت