Ghazal 205

April 13, 1999
غزل ۲۰۵
As long as wine and tavern are around,
Before the Master, I bow to the ground.
تا ز میخانه و می نام و نـشان خواهد بود
سر ما خاک ره پیر مـغان خواهد بود
To the old Master, eternally I am bound,
Have always been, will always be, on this merry-go-round.
حلـقـه پیر مغان از ازلم در گوش است
بر هـمانیم که بودیم و هـمان خواهد بود
When you pass by my tomb, ask for grace,
It’s a shrine where the drunkards abound.
بر سر تربت ما چون گذری هـمـت خواه
کـه زیارتـگـه رندان جـهان خواهد بود
The self-serving pious can’t see this
That is veiled and with eyes can’t be found.
برو ای زاهد خودبین که ز چشم مـن و تو
راز این پرده نهان است و نـهان خواهد بود
My lovely beloved left our midst on this day,
My tears ceaselessly flow, ceaselessly my chest I pound.
ترک عاشق کش من مست برون رفت امروز
تا دگر خون کـه از دیده روان خواهد بود
And when I go to sleep in my grave,
Until awakening, my concerns soul will hound.
چشمم آن دم که ز شوق تو نهد سر به لحد
تا دم صـبـح قیامـت نـگران خواهد بود
Hafiz please help, or else fate will astound,
Beloved’s locks around arms of others may be wound.
بخـت حافظ گر از این گونه مدد خواهد کرد
زلـف معشوقه به دست دگران خواهد بود